![]() |
![]() |
|
| ...یک لحظه در دوام... |
|
بالاخره من هم بروز شدم .البته این پست را قبلا کذاشته بودم اما چون اولین پست بود کمترخوانده شد برای همین ....بماند
امیدوارم نقدونظرهای تان را ازمن دریغ نکنید (بازهم) البته آخرین پست فعلی برای خیلی ازدوستان شعرتازه ای ست از سالهای دور. درضمن به همین زودی باشعرچاپ نشده ای بروز خواهم شد حالا این "زود"چقدرطول می کشدنمی دانم... با احترام ه-حبیبی بسطامی دو چشم منتظر، پر مي زد از عمق كمي جان در پياده رو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 16:7 توسط هوشنگ حبیبی |
|
|
.. به چشم هاشَِ. چشم هاش.چش... بی تو کوچه های خاکی .... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 16:5 توسط هوشنگ حبیبی |
|
|
حلول گريه و خنده بهوقت هقهق در
سكوت عقربه در بيستوپنجم آذر كسي كه آمدهبود از سفر مرا هلداد به سمت هرچه نرفتن،به سمت هرچه سفر قدمقدم به سراشيب سينهام غلطيد و پردههاي دلم را كشيد تا آخر چنان كه حلشدهبودم درون شيرينش كه مثل قهوهي گرمي بنوشمش تا سر دلي كه ”شبشدنش“ را نميشود برداشت سپرده گوش چپش را به صحبت خنجر دلي شبيه كبوتر سپيد-ها-مردم به آنطرفتر از اين شعر ميشود پرپر * تمام عمر قفس بود و روزني حالا قفس شكسته و مانده كبوتري بيسر دلي شكسته وتنها،نگاه!سوت قطار غريبهاي،چمداني،مسافريديگر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:55 توسط هوشنگ حبیبی |
|
|
اشاره: نصرت مسعودی شاعر،نویسنده و کارگردان نام آشنای روزگار ما در ششمین دهه ی عمرش همچنان دغدغه اشتغال دارد. وی که هم اکنون در یک شرکت خدماتی مشغول است ، کارشناس ارشد جامعه شناسی است و البته چند سالی هم تجربه مسافرکشی در خرم آباد و خیابان های که در چشمش فرو می رفتند را نیز در کارنامه خود دارد.این هنرمند لرستانی علاوه بر بازی در چند فیلم سینمایی و کارگردانی تئاتر چاپ دفترهای شعر به لهجه برگ به بام آبان، کی بر میگردی پارمیدا ، بوی دست حوا، نمایشنامه صیمره و...در کارنامه خود دارد. مسعودی جایزه پکا را به خاطر چاپ مجموعه شعر به لهجه برگ ... دریافت کرده است. هر کجا هست خدا يا به سلامت دارش... دو شعر از نصرت مسعودی: بابل بود يا ميمه يا هانوفر نمي دانم! پس از اين همه سال اگراين صدا به آن لب ها سا ييده بود چرا اين سيم نيمسوز نمي شود و اين من مني كه مدام تارك تر مي شود هنوز سر به سينه ي اولين برف ِجهان دارد برفي كه بازنگشتن ات را از صبح ِازل حدس زده بود. نه كه باور نمي كنم! وكسي كه مي خواهد ساده بازي ام دهد آن "سين"هاي نوك زباني را كه اولين آتشبازي بردر غار ِ "آلتاميرا"بود هرگز نمي شناسد و هيچ تر هم نمي داند چقدر من چشم هاي تر ِتو را در طول پارك ِملت ِ"ميمه" در دفتري كه ديگر ورق نمي خورد نا گشوده نگه داشته ام و باز نمي فهمد كه من با بازي ِآن خنده هاي ِ گم تا كجاي شعاع هاي بي تا ب ِ آفتاب برق ِ تر ِ لب ات را از بَربوده ام وجز آن پلاك ِخواب رفته در گذر ِ آتش وُ ليمو كه داغ ِغلامي دلم شد تركيب ِهمه ي تابلو هاي جهان دود ِ چشم ِ ترم بوده است. آخرين معصوم ِمترو هاي بي ايستگاه! به همه ي معصوم هايي كه من مي شناسم اصلاً به پارك ِكوچك ِ ميمه به چرخ هاي ماشيني كه از بابل وُ دريا تاگردش به چپ ِجنون ِمن فقط يك لبخند فاصله داشت انگار آن پلاك را به دلم كوبانده باشند كه مدام تركيبي غريب در طو ل ِراه هاي ناشنا س خاطزاتم را تكه تكه مي كند تا تفسير مطلق جهان شود جهاني كه نيمي از آن در بخش ِكوچك ِميمه و نيم ِديگرش زير ِدرختي در دروازه ي بابل گم شد. و يا شايد همه اش در هانوفر به لباني چسبيد كه ديگر باز نمي شوند. راستي كجاي گيجي ِمن بود كه گفتي: " زندگي شايد همين باشد فلاني" اصلاً قسم به هر چه معصوم وُمعصومه كه مي شناسم كه پاييز هاي بابل وُميمه وُ هانوفر مرا كيلومترها گريه كرده اند كه حالا حتا در خواب هاي بي بهارِ خرم آباد هم خوب مي دانم كه اين صدا اگر صداي تو بود بال ِآن كبوتر كِزكرده كنج ِايوان حتماً جرقه مي زد ولااقل من وُاين سيم ِلعنتي امشب نيمسوز مي شديم.
· ميمه : بخش كوچكي است در 85 كيلومتري اصفهان · هانوفر: شهري در آلمان · آلتاميرا: غاري در اسپانيا كه زيستگاه انسان هاي اوليه بوده است.
همیشه پشت خط بوده ایم و این خاصیت اجدادی ماست که کول به کول گشته و ریشه اش پشت خط ازل به چیزی شبیه هیچ چسبیده است پدر بزرگم پشت روزی زاده شده آن سوی نیمه ی روشن ماه و تصویرش را رخ به رخ ماه شب چارده ی هیچ چشمه ای بیاد ندارم!!! و نی چوپانی اش روی رود گریه ها بوده است و پدرم پشت خط خیشی که وقت و بی وقت انتهایش به شب می ریخت آنقدر دل خسته را روی خاک کشیده بود که از پشت هر سنگ و کلوخی بوی تر مویه می آمد و من که اصلا با پشت خمیده زاده شدم آنقدر پشت شماره های خط نداده با قلم آقا خط خورده ام که خواب می بینم من و فیش اضافه کارم را آب برده و گردابی از شماره های مغشوش چنان مرا در خود مکیده است که زندگی حتی سی ثانیه خط نمی دهد تا با دختر کوچکم که از من قول خرید کاپشنی آبی با خط های قرمز گرفته... در وداعی واپسین بگویم: " دخترم ما همیشه خدا خط خورده ایم "
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مهر 1387ساعت 17:54 توسط هوشنگ حبیبی |
|
|
کرم رضا پیریایی پس از قریب به سه سال مدیریت مرکز موسیقی و سرود به درخواست شخصی مسئولیت اش را واگذار کرد.این در حالی است که گفته می شود از مدت ها پیش این موضوع مطرح شده و به لحاظ عملکرد موفق ایشان با موافقت مهندس ضرغامی مواجه نشده بود.
پیریایی در مدت ریاست خود توانست با تعامل گسترده با اساتید بزرگ موسیقی ایرانی و برگزاری جشنواره های موسیقایی تحول اساسی در موسیقی صداوسیما ایجاد کند.
همکاری و حضور بزرگانی چون استاد پورتراب، استاد منظمی ، دکتر سریر ، دکتر فرهت ، استاد هوشنگ کامکار ، استاد شهرام ناظری و ...، و ساخت قطعات فاخر و سمفونی های تحسین شده ای چون پیامبر اعظم (ص) و مولانا گوشه هایی از عملکرد ایشان است.
پیریایی مبتکر جشنواره انتخاب یک صد اثر برتر تاریخ موسیقی ایران بود که بزرگترین رخداد رسانه ای موسیقی در طی سال های گذشته لقب گرفت.
علاوه بر اینها اهالی فرهنگ اقدام مهم او را طرح تنظیم سند راهبرد ملی موسیقی کشور می دانند که از طریق شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شد. گفته می شود پیریایی در نهاد ریاست جمهوری عهده دار مسئولیتی جدیدخواهد شد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 8:32 توسط هوشنگ حبیبی |
|
|
کانون ترانه مدرسه هنر و ادبیات با هدف معرفی استعدادهای جوان،و نهادینه کردن نقد ترانه وهمچنین استفاده از بتانسیل موجود در کشور راه اندازی شد.این جلسات در آخرین سه شنبه هر ماه در تالار پرتو مدرسه هنر و ادبیات برگزار می شود.
گفتنی است که ترانه های برگزیده هر جلسه پس از تصویب در اختیار آهنگسازان قرار خواهد گرفت.
بدیهی است که حق التالیف ترانه های مصوب پرداخت خواهد شد.
لازم به ذکر است که شاعران شهرستانی و ترانه سرایانی که امکان حضور در جلسات را ندارند می توانند آثار خود را به کانون ارسال نمایند.
کانون از ترانه های بومی وکودک و نوجوان نیز استقبال می کند.
نشانی:تهران خیابان مطهری خیابان کوه نور خیابان هفتم،مدرسه هنر و ادبیات،تلفن ونمابر:۸۸۵۱۸۱۲۲ـو۸۸۵۱۸۱۲۳ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 12:39 توسط هوشنگ حبیبی |
|
|
چشمان گریه را که به هم می گذاشتم
بی بای راه در تو قدم می گذاشتم
باچشم گندمی تو حواتر از ازل آتش به خرمن آدم می گذاشتم
در اوج جلجتای نبودن به جای تو یک ناصره گل مریم می گذاشتم
اصلن اگر به جای خدا تکیه می زدم حتمن تو را برای خودم می گذاشتم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 14:27 توسط هوشنگ حبیبی |
|
|
مدت هاست به وبلاگم سر نزده بودم. امروز به سرم زد در هیاهو و هزارتوی اینترنت سرک بکشم.
از شعرهای قدیمی ام:
شب بود ٬شب٬ شبی به رنگ شب مرداد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 17:14 توسط هوشنگ حبیبی |
|
|
حتی به دست صاعقه باران نمی شویم ویاکمی تفاله توفان نمی شویم بگذار بکذریم از کوچه های شهر بکذار .ماکه واردمیدان نمی شویم یادش یه خیر تیغ شهیدان چه تیز بود اما درست ما که وارد میدان نمی شویم * * ایراد کار ما همه اینجاست .هیچ وقت در قلب های یخ زده مهمان نمی شویم هی شعررا به کاسه درویش می بریم اما برای سفره ی او نان نمی شویم * * اعداد گنگ مسئله ماییم ما ولی تاروز حل مسئله آسان نمی شویم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 15:9 توسط هوشنگ حبیبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
هوشنگ حبيبي
شاعر و روزنامه نگار خرم آباد 1355 |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1386 آبان 1385 |
|
RSS
|